خانه » مهارت های ارتباطی » مهارت های زندگی » مطالب انگیزشی » آنچه پس از ۱۸ سال جستجوی موفقیت یافتم (قسمت ششم – اهمیت انگیزه)
دسته : مطالب انگیزشی ، مهارت های ارتباطی ، مهارت های زندگی          تاریخ : ۱۳۹۸/۰۱/۱۴

آنچه پس از ۱۸ سال جستجوی موفقیت یافتم (قسمت ششم – اهمیت انگیزه)

انگیزه

یک لحظه این صحنه را تصور کنید :
«یک نفر منتظر نشسته است تا انگیزه هایی از راه برسند، سپس شروع کند به کار کردن، سپس موفق بشود.»

اما این انگیزه ها درست موقعی که باید از راه برسند، از راه نمی رسند. البته گاهی جای این انگیزه ها را، اجبار و دستورات و انتظارات دیگران پر می کنند؛ اما هیچ گاه به رنگ و بوی این انگیزه و به برانگیزانندگی آن نمی شوند.

در نتیجه بر سر این انسان چه بلایی می آید؟

گاه تا ساعت ها و حتی روزها و هفته ها، همین جور منتظر می ماند و هیچ انگیزه ای برای کار کردن نداشت. منتظر بود که اول انگیزه ای از راه برسد تا سپس به زور این انگیزه هایی که مشخص نیست از کجاها باید برسند، کارهای ریز و درشت انجام شوند…

قسمت ششم :
خب، حالا کمی تصورات خودتان را پیشرفته تر کنید؛ حوصله این جوان سر می رود، حتی از این که نمی داند دقیقاً باید چه کار بکند خسته می شود، اما هنوز انگیزه کار کردن ندارد؛ چون به شدت منتظر انگیزه هایی است که باید از راه برسند.

داستان این جوانک بخت برگشته، مدت ها و حتی سال ها، ماجرای من بود؛ جوانی که می خواست به موفقیت های بزرگی برسید و رویاهایی بزرگ داشت؛

اما متأسفانه سال ها، به غلط فکر می کرد که «اول باید انگیزه از راه برسد، سپس کارها انجام شود !»

اویی که حالا بعد از هجده سال جستجوی راه موفقیت، تازه فهمیده است که :

اول کارها انجام می شوند، سپس بعد از مرحله دوم و سوم که از انجام کارها گذشت، انگیزه ها خود به خود پیدا می شوند. البته اگر از ابتدا هم انگیزه ها بودند که باید به چشم یک پاداش و هدیه به آنها نگاه کرد؛ ولی نباید منتظرشان ماند. کارها باید شروع شوند…

روانشناسان، انگیزه را «چرایی» انجام کارها تعریف کرده اند.
خوشبختانه بعضی ها از همان ابتدای جوانی و حتی نوجوانی، می دانند که کارها را چرا و برای چه باید انجام بدهند و دارند انجام می دهند.

اما متأسفانه من جزو این انسان های خوشبخت نبوده ام و همیشه با «چرایی» و «فلسفه چرایی» انجام کارهایم به شدت رو به رو بوده ام.

هنوز هم البته هر از چندی، درگیر این مشکلات هستم؛ ساعت ها و روزها همین طور معلق می مانم؛ چون نمی دانم که انگیزه ام و انگیزه های واقعی ام برای انجام کارها چیست و چه باید باشد.

اما وضعیت من در سال های پیش، بسیار وخیم تر بود.
در دورانی که ازدواج نکرده بودم، گاهی تا چند ماه هیچ انگیزه ای برای انجام کارها سراغم نمی آمد و من به اشتباه فکر می کردم تا خبری از انگیزه نباشد، قدم از قدم برنخواهم داشت.

بعدها که ازدواج کردم، زور قسط و هزینه های زندگی و …، خود به خود انگیزه هایی را اجرایی می کرد.
اما ظاهراً ته دلم این نبود که این چراها، چراهای واقعی باشند. من، چون کمی هم دچار حس کمالگرایی افراطی بودم، دنبال انگیزه های واقعی و اصیل و همیشگی بودم؛ اما دریغ که زندگی و کار و پیشرفت را، خیلی عوضی درک کرده بودم.

هنوز هم که دارم این کلمه ها را می نویسم تا توسط شماها خوانده شود، صحنه های آزاردهنده تعلل های بی پایان من، از جلوی چشمانم پاک نمی شوند… دورانی که مدام وقتم را تلف می کردم و وبگردی های بی پایان داشتم برای کشف نکته ای که مرا از این تسلسل و چرخه وحشتناک نجات بدهد؛ فرمولی که همه مشکلات را یکباره برایم حل بکند؛ چیزی که موجب شود انگیزه ها، به صورت خودجوش به سمت و سوی من هجوم بیاورند !

می دانستم که عمیقاً در حال عقبگرد هستم، می دانستم که اعصابم واقعاً خرد شده است، می دانستم که این جوری هم دارم به روان خودم خیانت می کنم هم به جیب خودم، ولی نمی دانم چرا قدرت رهایی از این چرخه را نداشتم.

افسوس که گاه یک نگرش غلط، همه اراده آدم را می تواند فلج کند.

بعدها در وبگردی های بی پایان خودم، از مهندس مالکی نژاد، که درگیر پروژه جی پنج است و در این راه به موفقیت های خوبی هم رسیده، مقاله ای خواندم که برای همیشه، مشکل مرا حل کرد.

او در ابتدا، خاطره ای تعریف کرد و سپس گفت که این، «اول کارها هستند که انجام می شوند و بعد، انگیزه ها از راه می رسند؛ چنین نیست که برعکس باشد و اول انگیزه ها از راه برسند و سپس، کارها انجام بشوند.»

نتیجه این تغییر نگرش چه بود؟

نتیجه اش چنین شد که هر وقت اول صبح به محل کارم می رسیدم، شروع می کردم به انجام کارهایی که باید انجام می دادم؛ حتی اگر کارهایی پیش پا افتاده و ساده بودند. مهم این بود که به مرحله سوم و چهارم و پنج بعد از انجام کارها برسم تا کم کم سر و کلمه انگیزه ها هم از راه برسند.

…. و معجزه برایم اتفاق افتاد:

چرخه «اول انگیزه و بعد انجام کار» از میان برداشته شد و جایش را به چرخه «اول انجام کار و بعد انگیزه از راه خواهد رسید» داد. این جوری، فراخوانی انگیزه ها در کنترل من بود و این برای انسانی که درگیر تعلل های بی پایان بود، بسیار شگفت انگیز به نظر می رسید.

هنوز هم کابوس روزهایی که به محل کارهای خودم می رفتم و تا آخر شب، هیچ کار مفیدی انجام نمی دادم، دست از سرم بر نمی دارد و می ترسم که دوباره وارد این چرخه بی پایان شوم. حالا با تعجب فکر می کنم که:

اگر همه این زمان هایی که صرف این تفکرات اشتباه شد، صرف تمرکز و انجام کارهای بیشتر می شد، الان چه کارهای بزرگی که انجام نداده بودم و به چه دستاوردهایی که نرسیده بودم.

حالا بعد از مدت ۱۸ سال فکر می کنم که :

«واقعا بعضی وقت ها برای انجام درست کارها،
نیاز به فکر کردن زیاد و فرمول پردازی عجیب غریب و این جور چیزها نیست.»

گاهی وقت ها، راحتترین راه انجام کارها، می تواند رایج ترین و معمول ترین راه انجام آنها باشد !
همان کاری که بقیه بدون هیچ علم و آگاهی ای از دانش موفقیت دارند انجامش می دهند؛ همان چیزی که اگر زیادی خودم را درگیر آن نمی کردم، الان کلی از حسرت های امروزین من نیز وجود نداشت و به جاهای خوبی رسیده بودم.

گاه، راحت ترین راه انجام کارها، ساده ترین آنهاست؛ به همین راحتی…

منبع : سوخت جت

نیاز به مشاوره بیشتر دارید؟ برای صحبت با متخصصان ایران تماس بگیرید.
051-37286679 15 دقیقه رایگان

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اظلاع از
تاکنون 11579 نفر در دوره های آموزشی موسسه ایران شرکت کرده‌اند!

مرکز تخصصی مهارت های ارتباطی ایران

بولوار سازمان آب، شهید صادقی 21، پلاک 147
05137286679
info@asatiriran.com
محصولات
با ما همراه باشید