خانه » مهارت های ارتباطی » مهارت های زندگی » رشد فردی » آنچه پس از ۱۸ سال جستجوی موفقیت یافتم (قسمت دوم – یادگیری)
دسته : رشد فردی ، مهارت های ارتباطی ، مهارت های زندگی          تاریخ : ۱۳۹۸/۰۳/۰۷

آنچه پس از ۱۸ سال جستجوی موفقیت یافتم (قسمت دوم – یادگیری)

یادگیری

چرا برای موفقیت شکست خوردم؟ یادگیری ام که تمام شد، موفقیت هایم نیز تمام شد

حالا که پس از سال ها، به عقب بر می گردم و مسیر آمده را خوب برانداز می کنم، می توانم به راحتی علل شکست ها یا عدم داشتن دستاوردهای قابل توجه را آنالیز کنم؛ به روشنی هر چه تمام تر…

چرا این مقاله های دنباله دار را باید بخوانید؟

همه ما رهروان راه موفقیت هستیم. در این باره، دوست داریم هر تجربه و فرمولی را کشف و استفاده کنیم. اما مشکلی که در این میانه وجود دارد، این است که غالب فرمول ها، خارج از فضا و موقعیت کشورمان ارائه شده اند. چرا نباید تجربه هایی که یک ایرانی، در همین سال ها و در کشور خودمان به دست آورده است را منتقل کنیم؟

با چنین ایده ای بود که این مقالات شکل گرفتند. شاید هر کدام از این تجربه ها، بتواند مسیر موفقیتی شما را اصلاح کند؛ پس، به چشم یک تجربه ایرانی و نسخه اصلی به آن نگاه کنید.

قسمت دوم؛
چرا برای موفقیت شکست خوردم؟

بگذارید اول حقیقتی را به شما بگویم:
من هیچ گاه دانشگاه نرفته ام… البته دوره های یک ساله روزنامه نگاری ارشاد را گذرانده ام، زیر نظر بزرگترین استادان روزنامه نگاری کشور که حالا، تنی چند از آنها مرحوم شده اند و خدا رحمت شان کند؛ مثل مرحوم حسین قندی و بهمن جلالی و … . دوره های دیگری را هم جاهای دیگر گذراندم؛ اما هیچ گاه دانشگاه نرفتم.

البته از شما چه پنهان، چند جایی هم برای این که کم نیاورم، به دروغ گفتم که ثبت نام کرده ام و نصفه و نیمه رها کرده ام! آدمی است دیگر؛ برای کم نیاوردن کارهای عجیب و غریبی می کند؛ آن هم در جامعه ای که حالا، همه مردمش درست یا غلط، دارند دانشگاه می روند و از این بابت، کلی می توانند ضایع ات کنند.

اما از طرف دیگر، بسیار اهل مطالعه بودم.
قبل از ورود به کار نوشتن و ویراستاری و روزنامه نگاری، بسیار مطالعه می کردم.

در برهه ای که به طور ناگهانی وارد کار روزنامه نگاری شدم، از این کار چیزی نمی دانستم.
آنقدر در این کار ابتدایی و افتضاح بودم که مثلاً، اخبار یک مجله دیگر را بر می داشتم و روی کاغذ می نوشتم و می خواستم به عنوان مطلب بدهم به یک روزنامه دیگر! اصلاً خیلی افتضاح بودم؛ جوری که وقتی مرحوم حسین قندی، اولین طنزهای مرا دید، پرسید:«قبلاً کجا می نوشتی؟» گفتم برای خودم. نه گذاشت و نه برداشت، گفت که «از این به بعد هم برای خودت بنویس»؛ خدایش بیامرزاد.

مدام با خودم فکر کردم که چه کار باید بکنم؛
این بود که بدون هیچ راهنمایی و مشاوره ای، شروع به مطالعه کتاب های آموزشی برای کشف رازهای دنیای روزنامه نگاری کردم؛ با کمک کتابنامه ته این کتاب ها هم، سراغ کتاب های بعدی می رفتم.

آن اوایل که شروع به مطالعه و یادگیری کردم، مدام به جاهای مختلف می رفتم و تقاضای نوشتن و کار می دادم؛ اما شکست خورده، به در بسته می خوردم.

به مدت سه یا چهار سال، روزی یک ساعت مطالعه آزاد در حوزه آموزش روزنامه نگاری داشتم؛ تا این که بعدهد، به خوبی از عهده نوشتن بر آمدم،

نه تنها از عهده نوشتن بر آمدم، که حتی می توانستم به دیگران هم یادش بدهم.
نه تنها می توانستم به دیگران یادش بدهم، که حتی می توانستم کارهای دیگران را نقد و اصلاح کنم.
نه تنها می توانستم کارهای دیگران را نقد و اصلاح کنم، که حتی می توانستم یک تیم چند نفره روزنامه نگاران را، مدیریت کنم.

با وجود همین یادگیری سه یا چهار ساله بود که توانستم به جاهای مختلف بروم و کارهای رسانه ای بسیار خوبی گیر بیاورم؛ صدا و سیما، بهترین هفته نامه های کشور، آموزش روزنامه نگاری و ….

تا مدت ها، کارها خوب پیش می رفت؛
چون بسیار حریص مطالعه و یادگیری بودم. هر کتابی که تازه منتشر می شد را سریع می رفتم و تهیه می کردم و می خواندم و اجرا می کردم.

بعد از مدت ها، کاملاً متوجه شدم که اطلاعات روزنامه نگارانه ای که دارم، نسبت به دیگر کسانی که با من شروع کرده اند، بسیار بالاتر است و همین، باعث شد تا برای آموزش و سخنرانی و نوشتن مقاله های آموزشی، دست به کار بشوم.

تا این که…. ازدواج کردم.
در سن سی سالگی. آن موقع، به خاطر دارم که یک میلیون و صد هزار تومان پس انداز داشتم؛ در بهار سال هشتاد و هشت. نهصد هزار تومان هم قرض گرفتم برای برگزاری مراسم عقد. بعد از مراسم عقد، من یک جوان بدهکار بودم؛ با کار ثابتی که نداشتم و آینده ای نامعلوم.

حقیقتش را بخواهید، آدم سر به راهی نبودم و یک جا بند نمی شدم؛
تا به من می گفتند بالای چشمت مقدار معتنابهی ابرو تشریف دارند، سریع محل کارم را عوض می کردم (در این باره بعدها بیشتر خواهم نوشت و خواهم گفت؛ که یکی از علل شکست من نیز همین بود)، به خاطر همین جای ثابتی کار نمی کردم.

از هنگامی که عقد کرده ام تا به حال، هشت سال گذشته است؛ هفت سال و سه ماه. مطالعه پیگیر من فراموش شده است.
می خواهم راز بزرگی را به شما بگویم :

«پیشرفت من دست کم در کار روزنامه نگاری،
درست از همان موقعی که مطالعه پیگیر من و یادگیری ام در این حوزه متوقف شد، قطع شد و من،
صرفاً در جاهایی ثابت، برای پول کار می کردم؛ بدون این که به جاهای بزرگتر و بهتری برسم.»

امروز که بر می گردم و به گذشته نگاه می کنم، عمیقاً در می یابم که اگر با همان شدت پیش می آمدم، الان دست کم در حوزه آموزش روزنامه نگاری و مدیریت رسانه، می توانستم به موفقیت های بسیار بزرگی دست یابم و دست کم، چند کتاب درست و حسابی در این حوزه بنویسم (مدیون من هستید اگر فکر کنید که ازدواج کردن باعث این عدم موفقیت شده است؛
بالاخره من باید به همسرم که خواننده این سایت هم هست نیز جواب پس بدهم یا نه؟ ولی انصافاً، به واسطه سرشلوغی که داشتم، مطالعه ام قطع شد، نه به واسطه ازدواج)

بگذارید یک نکته را به شما بگویم :
در آن موقع به یکی از نویسندگان معتبر کشور که در یکی از نشریات سردبیرم بود، پیشنهاد نگارش کتابی در حوزه روزنامه نگاری، با عنوان سوژه یابی را دادم. این کتاب را هیچ وقت شروع نکردم؛

نشان به آن نشان که سه چهار سال بعدتر، نویسنده ای دیگر کتابی با همین موضوع نوشت و کتابش نیز در محافل روزنامه نگاری، بازخورد خوبی داشت؛ چون تا پیش از آن کتابی با این موضوع منتشر نشده بود و سوژه یابی، بخشی از کتاب های دیگر محسوب می شود.

حالا، این حرف جیم ران را به خوبی درک می کنم که می گفت:

من از سال ها پیش به این طرف،

دیگر کتاب عمیقی در حوزه روزنامه نگاری نخوانده ام،
تجربه عمیقی نداشته ام،
مقاله عمیقی مطالعه نکرده ام،
زبان جدیدی یاد نگرفته ام تا بروم و منابع اصلی را مطالعه کنم،
به دوره جدیدی نرفته ام،
به غیر از نرم افزار ورد، نرم افزار به درد بخور دیگری یاد نگرفته ام که کارم را جلوتر بیندازد،

… در واقع من هیچ رشدی نکرده ام؛ پس هیچ موفقیتی هم نداشته ام.
اگر شما این راه را شروع کرده اید، اشتباه مرا تکرار نکنید؛ لطفاً همیشه و همیشه، حتی در اوقات بیماری نیز، مطالعه درباره حوزه کاری و کسب و کارتان را از دست ندهید. می دانید اگر روزی یک مقاله خوب بخوانید، در پایان سال شما نزدیک ۳۶۵ مقاله خوب در حوزه کاری تان خواهید خواند؟

حالا اگر تعطیلات را هم حساب کنیم، می شود سیصد مقاله خوب.

من سال ها پیش به این نتیجه رسیدم، ولی این کار را نکردم.
حالا، متوجه می شوم که بخشی از علت شکست های من، توقف همین جریان یادگیری ام بوده است؛

توقف جریانی که به نوعی، باعث توقف رشد من نیز شد.
یادم رفته بود که به قول جیم ران، زندگی بهترین محصولات خودش را، آن بالا، بالای آن قفسه ها می گذارد و برای رسیدن به آنها، باید کتاب ها را زیر پای تان بگذارید تا قدتان بلندتر شود.

من با وجود همان سه، چهار سال مطالعه پیگیری کاری ای که داشتم (البته سال ها در حوزه های دیگر هم مطالعه داشته ام؛ اما درباره روزنامه نگاری، همان سه چهار سال بوده است)، توانسته ام تا به حال در کار روزنامه نگاری، تجربه هایی داشته باشم؛ هرچند که به نظرم در آن حد و اندازه ای که باید باشند، نیستند.

هیچ کسی هم که رشته های ارتباطات و روزنامه نگاری را خوانده بود، نتوانسته به این معلولات و دانسته هایم ایرادی بگیرد، همیشه هم سرم بالا بوده است، اما از طرف دیگر، اگر این روند را ادامه می دادم و متوقف نمی شد، الان شاید :

سردبیر یکی از روزنامه های کشور می بودم،
یک رسانه مستقل و شخصی و موفق ایجاد می کردم،
کتاب های مختلفی نوشته بودم،
دوره های مختلفی در دانشگاه ها و سازمان ها و ارگان های مختلف برگزار می کردم
می توانستم یک مشاور رسانه ای برتر باشم،
و …

شما لطفاً اشتباه مرا تکرار نکنید

اشتباهی که نه تنها در حوزه روزنامه نگاری، که تا حدودی در حوزه علوم موفقیت نیز تکرار شده است (می دانم که با این اعتراف، از این به بعد دیگر مقاله هایم را کمتر خواهید خواند…)

و در چند حوزه دیگر؛
افسوس که به قول یکی از خواننده ها در قسمت اول این سلسله مقالات، «جوانان نمی دانند و پیران، نمی توانند.» اما اگر تازه این مسیر را شروع کرده اید، هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت این اشتباه را تکرار نکنید؛ هیچ وقت… !

منبع : سوخت جت

نیاز به مشاوره بیشتر دارید؟ برای صحبت با متخصصان ایران تماس بگیرید.
051-37286679 15 دقیقه رایگان

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اظلاع از
تاکنون 11579 نفر در دوره های آموزشی موسسه ایران شرکت کرده‌اند!

مرکز تخصصی مهارت های ارتباطی ایران

بولوار سازمان آب، شهید صادقی 21، پلاک 147
05137286679
info@asatiriran.com
محصولات
با ما همراه باشید